به همان لحظه دیدار، قَسَمَت می‌دهم ای یار

قد یک شانه برایم، فرصت گریه نگه دار...

‌

-دمویی که هیچ وقت حتی خونده نشد ولی ملودیش یه کاری میکنه با قلب که خیلی از آهنگ های خونده شده نمیکنن-

اگر تونست مثل من نگات کنه ، تو بردی!

- 273°c-

کامنت خصوصی رو چه جوری میشه جواب داد؟ :)

چه جوری با این حال هنوزم دوستت دارم؟

چرا تو اینو نمیفهمی؟

خدایا این چه امتحانیه که دارم پس میدم من‌.‌..؟

تو میبینی حرفایی که بهم میزنن و واکنشی که من میدم بهشون

و میبینی حرفایی که میزنم و واکنش هایی که میدن به من

مگه قرار نبود قشنگ باشه بعد شب تیره...؟ مگه قرار نبود بعد شب تیره روشنی صبح باشه؟

کِی میرسم به روشنایی...؟

نکنه روشنایی ای که مدنظرته... اونی باشه که فکر میکنم؟ :*)

خدایا اگه اونی باشه که فکر میکنم، اون تاریکی قلب منه ها...

خدایا اگه درست شدن همه چیز راهش اون باشه من نمیتونما...

خدایا بگو زندگی انقدرم سخت نیست و اینا فقط اورتینک منه :*)

متاسفم مامان عزیزم چشمام از خواب نیست که قرمز شده...

از ساعت ۵ دارم ریز ریز گریه میکنم :)

قربونت برم من...

فکر میکنی حرفامو میزنم بهت

آره میزنم

ولی یه سریاشون همونجا توی قلبم دفن میشه تا ابد

مثل همین چیزایی که الان گفتم

اونا حرفای مرده ی منن

و با من دفن میشن

چون هیچ وقت، هیچ وقت، هیچ وقت نمیتونم بهت بگمشون

هیچ وقت...

چی کار کردی که از خودم ، از زندگیم ، از همه چی بدم میاد؟

چی کار کردی باهام که اون دخترِ خوشحال و پرذوق اول صبح به این روز در اومد...؟

یعنی مُردن تهشه...؟